درباره نویسنده
مهشید
علاقه هام: کامپیوتر و هرچیز الکترونیکی ! عکاسی ؛ پیانو ؛شنا با هرکاری که به اسم کار زنونه معروفه (آشپزی ؛خیاطی ؛گلدوزی ؛گلسازی ؛هویه؛شمع.. بگیر و برو)ولی نقاشی دوست ندارم
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
دوستان من
  • ناگفته هاي آبجي كوچيكه
  • کلبه ی گلی
  • ***اوکالیپتوس ***
  • گذشته ی ایران زمین
  • دکوراسیون تزیینات وخانه داری
  • عسل وشکر
  • پت و مت
  • انواع مدل های لباس
  • جعبه های کادویی و تزئینات روبانی
  • دكوراسيون - لوازم تزئيني و گاهی هم مطالب تاریخی
  • تزیینات خانه داری و . . .
  • کد بانو
  • عسل و اژدها
  • آکادمی آرايشگران
  • فنگ شویی
  • زن روز
  • زیبایی ، سلامتی ، شادابی
  • FAVOLA
  • میز غذا
  • دانستنیهای دانا پیرامون هنر و ...
  • جادوی سبز
  • عطاری ابا 94
  • طب قرآنی و طب اسلامی- حجامت
  • اسرار خوراکیها
  • پرورش گل و گیاه
  • کوکوی زندگی باچاشنی اسکناس
  • خانه مهر ما
  • حالی به حولی!
  • دل نوشته من
  • كنكاش درون
  • مدل های روز دنیا
  • زیباترین مدل آرایش و عروس و مد
  • اطراق کده
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



مهشيد سافت
دفتر خاطرات شخصی منه===> رک و راست صاف وساده ====> عین خودم
دهه 20
نویسنده: مهشید - ٥ امرداد ۱۳٩٠

دهه ی 20 دهه ی جنگه. جنگ سر اینکه خودتو ثابت کنی.خودتو بشناسونی.پایه زندگی آیندتو بریزی .

سخته خیلی سخته.

یه موقع هایی حالم بد میشه یه ذره میشینم وسط راه.

وقتی میشینم پدرم در میاد تا پاشم.اینجوری زمانم خیلی هدر میره

یه موقع هایی هم دست من نیست مجبورم میکنن بشینم

نظرات ()



تولدم مباررک
نویسنده: مهشید - ٢٥ تیر ۱۳٩٠

سلام. 

دیشب خیلی دلتنگ شده بودم.شب تولدم بود و  کسی یادش نمونده بود تبریک بگه. 

شنیدی میگن هر سال دریغ از پارسال .یه زمانی چه تولدایی اینجا میگرفتم و چه برو بیایی

نمیدونم همه آدما اینجورین یا فقط منم. تا وقتی میخوام یه چیزی اتفاق بیفته نمی افته تا رهاش میکنم در جا اتفاق می افته 

امروز به خودم میگفتم خدا پدر فیس بوکو بیامرزه که یه آلارم میده دیگران از رودربایسی هم شده یه تبریک بگن. 

خلاصه که به تبریکای فیس بوکی و بانک و فروم های مختلف دل خوش کردیم  و انتظارو دفن کردیم

تولدت مبارک (غصه نخور)

روحت قوی میشه

نظرات ()



 
نویسنده: مهشید - ۳ خرداد ۱۳٩٠

خجالتم به خدا خوب چیزیه ها.آدم یه سال چیزی ننویسه

وای وای

مهندسم بود مهندسای قدیم

نظرات ()



تولدم مبارک
نویسنده: مهشید - ٢٥ تیر ۱۳۸٩

من بازم به دنیا اومدم. نمیدونم چرا هی انقدر زود زود دنیا میامنیشخند!هر بارم به خودم قول میدم بهتر زندگی کنما ولی چه کنم که زیاد خوش قول نیستم.

تولد همیشه جالبه  همیشه دوست داشتنیه 

ولی من زیاد سن های فرد رو دوست ندارم. کلا عدد های فرد رو زیاد دوست ندارم.اما تا عدد فردی نباشه عدد زوجی هم نخواهد بود!

ولی امسال یه رنگ دیگه بود یه جور دیگه بود.وقتی تولد تو با تولد پسر علی  یکی میشه یعنی خدا بازم میخواد بگه میبینمت

ولی این بار یه جور دیگه و یه رنگ دیگه.همیشه وقتی نا امید ترین آدم روی زمین میشم فقط یه جا میرم اونم در خونه ی ابالفضله.شاید با  این یکی شدن تولدامون خدا میخواست بهم بفهمونه که میدونه امسال تولدم از همه سال ها ناامید ترم.

سنم داره میره  بالا. بالا و بالاتر ولی اینم چاره نداره

پس بیست و سومین سالگرد تولدم رو تبریکککککککککککککککککککککککککک

 

مامراسم تولد رو دیشب برگزار کردیم.صبح با ثنا رفتیم کیک بخریم.به انتخاب خانم کیک شکلاتی خریدیم.انتخاب شمع خیلی جالب بود.

شمع های عدد معمولی داشت  و شمع های بچه گانه.ثنا هم به طرز عجیبی گیر داد که شمعی که میکی موس داره بخریمکلافه. خلاصه که تولد جالبی شد.با شمع های میکی و مینی

 

وقتی رسید پرداخت شده رو دادم به ثنا که  به فروشنده بده تا کیک رو تحویل بگیریم اونم یه نگاهی به ثنا و شمع هایی که محکم تو دستش گرفته بود  کرد و با ذوق گفت مرسی عمو تولددددددددددددددددددددددددددتم مبارک باشه.

البته اونم خیلی یواش گفت ممنون و  تابلو نشدنیشخند.

از اول تولد تا آخرش این ثنا هی رفت و اومد  گفت  چرا دست میکی کثیف شده چرا پای مینی کثیف شده ببریم بشوریم.

حالا هر بارم هی توضیح دادیم واسش که کثیف نشده رفته تو کیک.این بار بدتر شد

میپرسید چرا رفته تو کیک؟ چرا پای مینی کیکی شده؟

دوباره توضیح.ولی در چند ثانیه ی بعد دوباره سوال اول مطرح میشدخنده

 

از موقعی هم که کیک رفت داخل یخچال(تا اینکه بعد از شام بریده و خورده بشه)هرچند دقیقه یکبار در یخچال باز میشد  و یک انگشت داخلش فرو میرفتکلافه. هرچی هم میگفتیم ببریم واست بخوری میگفت نه میخوام شام بخورمنیشخند

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »