سلام.

نمیدونم چرا دلم خواست دوباره برگردم. دوباره بنویسم.

وقتی به وبلاگم میرسم بهتر میشم.

مثل این میمونه که آدم یه گلی داشته باشه و هر روز بخواد بهش برسه.اگه یه روزم مریض باشی از ترس اینکه پژمرده شه و بمیره بازم خودتو سر پا نگه میداری تا بهش برسی

منتظر داشتن آدمو سر پا نگه میداره.

خیلی بهترم از پارسال .

میشه گفت خوبم کاملا .فقط دچار روزمرگی شدم که باعث شده زمان از دستم در بره .که 8 ماه به نظرم 2 ماه یا کمتر  بیاد.

وقتی دچار روزمرگی میشه آدم واقعا نمیفهمه زمان چه جوری میگذره. همه به من میگن خونه ایی چی کار میکنی؟ حوصلت سر نمیره؟

ولی من واقعا نمیدونم چرا اینقدر وقت کم میارمنیشخند