من بازم به دنیا اومدم. نمیدونم چرا هی انقدر زود زود دنیا میامنیشخند!هر بارم به خودم قول میدم بهتر زندگی کنما ولی چه کنم که زیاد خوش قول نیستم.

تولد همیشه جالبه  همیشه دوست داشتنیه 

ولی من زیاد سن های فرد رو دوست ندارم. کلا عدد های فرد رو زیاد دوست ندارم.اما تا عدد فردی نباشه عدد زوجی هم نخواهد بود!

ولی امسال یه رنگ دیگه بود یه جور دیگه بود.وقتی تولد تو با تولد پسر علی  یکی میشه یعنی خدا بازم میخواد بگه میبینمت

ولی این بار یه جور دیگه و یه رنگ دیگه.همیشه وقتی نا امید ترین آدم روی زمین میشم فقط یه جا میرم اونم در خونه ی ابالفضله.شاید با  این یکی شدن تولدامون خدا میخواست بهم بفهمونه که میدونه امسال تولدم از همه سال ها ناامید ترم.

سنم داره میره  بالا. بالا و بالاتر ولی اینم چاره نداره

پس بیست و سومین سالگرد تولدم رو تبریکککککککککککککککککککککککککک

 

مامراسم تولد رو دیشب برگزار کردیم.صبح با ثنا رفتیم کیک بخریم.به انتخاب خانم کیک شکلاتی خریدیم.انتخاب شمع خیلی جالب بود.

شمع های عدد معمولی داشت  و شمع های بچه گانه.ثنا هم به طرز عجیبی گیر داد که شمعی که میکی موس داره بخریمکلافه. خلاصه که تولد جالبی شد.با شمع های میکی و مینی

 

وقتی رسید پرداخت شده رو دادم به ثنا که  به فروشنده بده تا کیک رو تحویل بگیریم اونم یه نگاهی به ثنا و شمع هایی که محکم تو دستش گرفته بود  کرد و با ذوق گفت مرسی عمو تولددددددددددددددددددددددددددتم مبارک باشه.

البته اونم خیلی یواش گفت ممنون و  تابلو نشدنیشخند.

از اول تولد تا آخرش این ثنا هی رفت و اومد  گفت  چرا دست میکی کثیف شده چرا پای مینی کثیف شده ببریم بشوریم.

حالا هر بارم هی توضیح دادیم واسش که کثیف نشده رفته تو کیک.این بار بدتر شد

میپرسید چرا رفته تو کیک؟ چرا پای مینی کیکی شده؟

دوباره توضیح.ولی در چند ثانیه ی بعد دوباره سوال اول مطرح میشدخنده

 

از موقعی هم که کیک رفت داخل یخچال(تا اینکه بعد از شام بریده و خورده بشه)هرچند دقیقه یکبار در یخچال باز میشد  و یک انگشت داخلش فرو میرفتکلافه. هرچی هم میگفتیم ببریم واست بخوری میگفت نه میخوام شام بخورمنیشخند