سلام .

 خداييش من خيلی زور زدم تو نت نياما .ولی ديدم فايده نداره من که آدم بشو نيستم . اين ترمم که افتادن از چند تا درس رو شاخشه، واسه همين گفتم بيام بشينم تنگ دل وبلاگم ،بهتر تر ترتره.

هميشه نسبت به درخت کريسمس يه حس جالبی داشتم .خودمم نميدونم چرا ؟شايد چون برام ارامنه آدمای جالبی به نظر ميرسيدن .ديشب پدر ددی رو در آوردم که منو ببر بيرون شب ژانويه است درخت ببينيم .خيلی بهش برخورد .گفت بچه اين چه حرفيه خجالتم خوب چيزيه .ما مسلمونيم .شهادت امام جواده .من تو رو کجا ببرم . بعدم، اونا مثل ما نيستن  ،اونا جشنارو تو خونه هاشون ميگيرن .(ميبينی تو رو خدا بچه رو ميندازن تو ساختمون خوب عقده ای درخت نديده ميشه ديگه)

از اين بگذريم .طی  نظر ددی، رو مسلمونيم حساسيت پيدا کردم واينک ادامه ی ماجرا:

.امروز عجب روز جابيه ها .من ميميرم واسه روزای عشقولانه . چه روزی از ازدواج حضرت فاطمه با علی (ع) عشقولانه تر .ولی اصلا از ولنتاين خوشم نمياد .نميدونم چرا؟ شايد چون ذهنم نسبت بهش منفيه . فقط وسيله ی کلاس گذاشتن می دونن!.به هر حال من که فکر ميکنم اگه ولنتاينی برا مسلمونا ميخواد باشه بايد اين روز بزرگ باش .

پس ولنتاين مسلمونا مبارکککککککککککککککککککککک.

اميدوارم عشق بينتون مثل عشق آسمانی اونا هميشه پايدار باشه .

راستی من حوصله ی دفتر نويسی ندارم .واسه همين اتفاقات روز مره و خاطراتمو اينجا مينويسم برا اينکه وقتی برميگردم وميخونم هی خاطره واسم زنده شه .

خودم ميدونم که مفيد نيست واستون .چون تعريف کردن خاطرات من اثری به حال شما نداره .ولی من برا دل خودم مينويسم.رو همين حساب اگه سر نزنين يا مطلبمو نخونين من ناراحت نميشم خيالتون تخت خواب فنری ولی من بهتون سر ميزنم اونم زياد .فقط الان نميتونم زياد پای کامپيوترم باشم چون گير ميدن درس بخونم ولی بعد امتحانا ميام سر ميزنم .الان فقط ميام دزدکی آپ ميکنم.