سلام .

دلم بد جوری گرفته .هر سال اين موقع ها که ميشه حتی حوصله ی خودمم ندارم .هيچ کاری ازم بر نمياد .خيلی وبلاگا رفتم چه مطلبای قشنگی نوشته بودن در وصف آقا و خانوم زينب ولی من حتی دل و دماغ گشتن دنبال مطلبم نداشتم .فقط دلم ميخواست يه چيزی بنويسم تا قداست وجود با برکت حتی اسمشون هم اينجا باشه .

                                                                 

من برادر ندارم ولی خدا ايشالا هر کی داره واسش نگه داره .هميشه به مامانم حسوديم ميشه که برادر داره .برادر پشت آدمه.وجودش يه نعمته .يا زينب چه جوری تحمل کردی .از تصورم به دوره .يکی يه عزيزش ميميره واقعا ميريزه به هم تو چی کشيدی در حالی که هم زمان بايد به بچه های کوچولوی داغدارم ميرسيدی .وای خدا چه قدر اين غم سنگينه .ديدن گريه ی يه بچه  ی بی گناه خيلی سخته .خيلی

يا زينب ای کاش ميتونستم درک کنم که بهت چی گذشت .

ميگن آن ها که رفتند کار حسينی کردند و آنها که ماندند بايد کار زينبی کنن  اما واقعا چه کس را توانايی زينب بودن خدا .واقعا چه کس را؟

عزادارياتون قبول .التماس دعا