سلاممممممممممممممممممممممم.

 آخه يکي بياد به شما ها بگه خجالتم خوب چيزيه . از موي سفيدت خجالت بکش . چشم نيست که نمکدونهههههههههه. نميتونين دو تا استاد خوش تيپ به  ما ببينين . انقدر گفتين اين استادا ، استادا . اين ترم به جز صالحاني که در پست قبل معرفي شد که با هاش فيزيک دو داريم بقيه يه مشت استاد کج و کول . تازه من يکيشونو هنوز نديدم بچه ها ميگن خفنم لهجه داره . خدا به داد برسه معلوم نيست کلاسه درس ميشه يا کر کره خنده. حالا ترم که تموم شد عکساشونو اگه شد ميزارم که ببينين اونا فقط مال ترم يک بود که يه در باغ سبز نشون بدن که مام استاد خوشتیپ داريم

خوب دوتا ديگه مونده بودن . دو تا درس تخصصي.کارگاه کامپيوتر و مباني برنامه نويسي..

استاد شکري (استاد برنامه نويسي (يعني زبان پاسکال) دست دست .سوت )لينک عکس

انقدر ما با اين استاد ماجرا داشتيم که يه پست واقعا واسش کمه .اونجوري نگاه نکن دکتر جکول نيست استاده.خيلي پره خيلي .به شدت خانومشو دوست داره .هي هرچي ميخواست سر کلاس بگه ميگفت من ديشب به خانومم گفته بودم که....بعد ادامه ميداد.بچه ها ميگن تازه ازدواجيدن .يه بار تو آنتراک سر کلاس به خانومش زنگ زد مام که سر کلاس نبوديم که! فقط گوشامونو جا گذاشته بوديم .بد جوري به نظم کلاس حساسه . به قول بچه ميگن وقتي نگات ميکنه تنفر ازش ميباره . همش فکر ميکنه ميخواي دستش بندازي .به ندرت سر کلاس بخنده .ميخواد خودشو جدي نشون بده .

يه بار جلسه داشت دير کرد گفتن فکر نميکنيم بيان ،برين خونه .همه سوار سرويس شده بودن .سرويس راه افتاد .سه متر رفته بوديم که جلوي اتوبوس از ماشين پياده شد.همه رم پياده کرد با تهديد نمره وکلاس تشکيل داد.بدددددددددد وجدان کاري داره . من که ميدونين که درس که اصلا ترم پيش نميخوندم .اين درس رو که ۱۰۰٪ تو افتاده ها حساب ميکردم.خودمم دوست داشتم يه بار ديگه بگذرونم که حداقل يه چيزي ياد بگيرم . نمره ها تا روز انتخاب واحد نيومده بود . من توپ برنامه پنجشنبم رو تو برگه نوشته بودمو اين درسم توش گذاشته بودم .

 با يه استاد توپ ارائه شده بود .کلي تازه داشتم هول ميزدم که يه موقع کلاسه پر نشه .داشتم ميرفتم بدم پرينت بگيرن  تو راهرو ديدمش .بچه ها ريخته بودن سرشو از نمره ها ميپرسيدن . من که مطمئن بودم ولي گفتم ضرر نداره که بپرسم .رفتم گفتم استاد من افتادم؟ گفت فاميليت چي بود ؟ گفتم صابرپور.گفت :مهشيد .گفتم بله .طبق معمول هميشه گفت ديشب داشتم به خانومم ميگفتم که اين فکر کنم يه دعايي چيزي کرده .خانوم، آخرين نفري بودي که پاست کردم .۱۰ شدي .آييييييي حالم گرفته شد . ميخواستم بگم استاد تو رو خدا نميشه منو بندازي .آخه انتخاب واحدم خراب ميشه . خلاصه اين ۱۰ اصلا نچسبيد .(تفلون ترين ۱۰) ديگه تصميم گرفتم خودم يه بار ديگه اين درسو بخونم .

استاد بعدي .استاد علي بني هاشمي(بزن بزن  .صداش نمياد .واسه اين زياد دست بزن )

تنها کسي که تو کلاسش خيلي حال ميکرد، فقط من بودم . انقدر از اين کلاس استفاده کردم که نگو .با کله ميرفتم . آخه من ميميرم واسه عملي کامپيوتر . ميدوني چرا بچه ها استفاده نميکردن.همشون ميگفن اين بده .ميگفتن هيچي بلد نيست .ولي از نظر من واقعا پر بود، واقعا .بچه ها به چيزاي کتابي عادت کردن دوست دارن همه چيزو ريز به ريز واسشون ديکته شه.ولي اين خودش با همه  چيز کار کرده بود ولي نه اينجوري کتابي . من دقيقا درک ميکردم .چون خودمم اينجوريم .بچه ها يه موقع زنگ ميزنن ميپرسن از شکل و اينا بهشون ميگم ولي شايد اسم خود گزينه ها رو دقيق ندونم .

يه چيز ديگم هست .يکيشون يه بار اومد به من گفت تو کلاس کامپيوتر رفتي؟ گفتم نه چطور؟ گفت آخه خيلي بلدي .گفتم خوب من دائم پاش بودم .واسه همينه .گفت من تا چند ماه پيش همش پاي کتاب بودم حالا تازه ميخوام کامپيوتر بخونم .آخه يکي نيست به اين بگه آدم عاقل بعضي رشته ها هست که بايد يه ذره هم شده پيش زمينه واسش داشته باشي نه همين جوري پاشي بياي . واسه همين ساده ترين اصطلاحاتم استاد بايد معني ميکرد واسشون خيلي حرصم ميگرفت. راستی سر اين کلاس فهميدم چه قدر بعضی ها بی جنبه و تربيتشون پايينه . خوب اين استاد جوون بود .تیپم با تیپ روز می اومد .اسپرت معمولا .موهاشم تقريبا بلند بود .خيلی جلف بازی سرش در می آوردن . روزی که ميلشو سر کلاس داد تا اگه سوالی داريم ميل کنيم ،ميلش اسم وفاميلش بود .چنان ذوق کردن اسمشو فهميدن که نگو .يه بار من طبق هميشه که سوال بارونش ميکردم واونم سر فرصت جواب همه رو دقيق ميداد سوال کردم ولی متوجه نشد خيلی عادی گفت جان؟ اصلا تمام کلاس يه هو ريخت به هم .ديگه از اون به بعد که فهميدم اينا انقدر بی ادبن يه موقع سوال ميکردم که کاملا حواسش باشه .

يکی از کارای کلاس کنفرانس دادن بود .ميگفت من دفعه ی اول که يه جا حرف زدم خيلی بد بود ميخوام اينجا تمرين کنيد که اعتماد به نفس حرف زدن داشته باشين . هميشه از کنفرنسای بچه ها حرصم در ميومد .انگار دارن درس جواب ميدن .ميرفتن اون جلو دستاشونم پشتشون قفل ميکردن بعدم خيره ميشدن به ديوار مثل ماشين ميگفتن و ميرفتن .اونم چه موضوع هايی .وای خدای من .ورد چيست؟ اکسل چه ميباشد؟

نوبت من که شد. کلی تو نت سرچ زدم .يه سری ترفندای کامپيوتری از تو وبلاگا پيدا کردم که خيلی کاربردی بود. چند نفر بوديم که کنفرانس داشتيم .اولی  که داد ،استاد بهش گفت دفترتو ميتونی بزاری رو ميز .منظورش تريبون بود .بعد من بودم .منم  کلاسورمو گذاشتم اونجا و پشت تريبون وايسادم .ميخواستم به همه ثابت کنم کنفرانس يعنی چی؟شروع کردم  .چون چند ماه از شروع کلاس گذشته بود استاد وبچه ها برام غريبه نبودن .برا همين هول نکردم .اولين ترفند اين بود که وقتی کليک راست کار نميکنه چه کنيم ؟ با اين جمله شروع کردم که .. نميدونم چه قدر به عالم وبلاگ نويسی واردين  ولی مثلا اگه برين تو يه وبلاگ و ميخواين يه مطلبو کپی کنين با پيام مواجه ميشين که چی کار وکنی(ک با کسره) يا حاصل دست رنج خودتو بخور .

اينو که گفتم همه کلی خنديدن .کلاس جذب شد .يه هو استاد پريد وسط حرفمو گفت کسی تا حالا وبلاگ نوشته ؟ کسی چيزی نگفت .گفتم خود من . گفت برا بچه ها توضيح بده . با اينکه آمادگی اين سوال غير منتظررو نداشتم شروع کردم از در و ديوار وبلاگ حرف زدن . خيلی خندم گرفته بود .شده بودم مثل فيلم مارمولک که همه چيزو به زندان ربط ميداد تا مسلط باشه .مام که اين کاره .ديگه استاد ديد خيلی دارم توضيح ميدم حرفمو قطع کرد و گفت يه روزنامه نگاری الکترونيکيه .بعد بهم گفت سروراشو بنويس منم همه رو نوشتم و توضيح دادم چه جوری ثبت نام کنن.تو اين گير ودار دوتا دختره  بغل  من نشسته بودن هی حرف ميزدن هی حرف ميزدن .داشتم تمرکزمو از دست ميدادم .چند بار نگاشون کردم از رو نرفتن .اين بار ديگه مثل معلما دو تا ضربه زدم به بغل تريبون .

کلاس منفجر شد .ولی من که ادامه دادم همه ساکت شدن .يه ذره که جلو رفتم ديدم همه دارن نت برميدارن و تند تند مينويسن .خيلی با حال شده بود . کنفرانس هر کی که تموم می شد استاد ميگفت سوال دارين بپرسين .مال من که تموم شد خودم به همه نگاه کردمو گفتم سوال؟؟ هيچ کس چيزی نگفت .منم کلاسورمو برداشتم و اومدم نشستم . استادم گفت به جز مبحث وبلاگ نويسی بقيه رو تایپ کن بيار تا جز امتحان بچه ها باشه .گرچه بعدا برا امتحان به ما نداد .فکر کنم بالا کشيد واسه بقيه کلاساش آخه اهل جزوه دادن نبود (حيف ۸۰۰ تومنی که پول تایپ دادم)

بعد کلاس ،همه ريختم سرم .همه  ميگفتن اين بهترين بود .کلی چيز ياد گرفتيم .اصلا کسل کننده نبود . خيلی باحالی .مثل معلم ها درس دادی .از خودش بهتر بود. اون لحظه ياد حرف معلم زبان فارسی سوم دبيرستانم افتادم که  بعد کنفرانسم سر کلاسش گفت صابرپور ببين من کی اين حرفو دارم بهت ميزنم تو يه معلم ميشی.آخر ترم هم  استاد بهم ۲۰ داد  با اينکه تئوريشو خوب ندادم ولی ۲۰ داد.اين  کنفرانس بهترين خاطره ی ترم يکم بود.

خلاصه که شرمنده که ما درسامونو پاس کرديم ومشروط نشديم .هر چی زور زدم که بشم تا همدردی کوچکی باشد با وبلاگ نويسانی که اين ترم مشروط شده اند و مشت محکمی باشد بر دهان کسانی که ما را مشروط ميکنن ولی نشد(تکبيرررررررررررررررررررر) اميدوارم ترم بعد جبران کنم.(يعنی حتما ميکنم ) ما را در اين وضعيت همدرد خود بدانيد.

معذرت اين پست خيلی طولانی شد ولی ميخواستم استاد شناسی تموم شه و بتونيم از دفعه های بعد به شهر شناسی بپردازيم.