سلام .

چه قدر حرف  آخر سخته.نميدونی چی بگی!ولی دلت ميخواد که بگی.سال ۸۴ قشنگترين سال زندگی من بود.با لحظه لحظه هاش خاطره دارم.همش خوب و خوب.هرچی فکر ميکنم از بديهاش بگم نميتونم.يه سال قشنگ که با تک تک شماها داشتم.

کلا آدمی نيستم که خيلی خودمو درگير دنيای حقيقی کنم.يعنی چند سالی هست که اينطوری شدم.بعد از دوره ی راهنماييم که يه دوست واقعی داشتم ،کاملا واقعی ،که به علت موقعيت جغرافيايی تا حدی از هم دور شديم و رابطه ی ما به اس ام اس و تلفن محدود شد،ديگه هيچ وقت يه دوست واقعی نداشتم.يه دوستی که همه جوره دوست باشه و با هم يکی باشيم.ميگن دنيای مجازی خيلی خطرناکه .ميگن توش پر از آدم های بيکار و فريبکاره .ميگن خيلی هارو بدبخت کرده .و هزار تا ميگن ديگه.اما...

برا ی من دنيای مجازی يه دنيای واقعيه.وقتی به چند سال اخيرم فکر ميکنم ميبينم که چه قدر غم های زندگيمو راحت گذروندم و تحمل کردم.امسال سال سختی بود .کنکور داشتم و استرس اون،و ازدواج خواهر هام و تنها شدن در خونه.و چيزهای ديگه ای که با لحظه لحظه ای که باهاتون داشتم خلی راحت گذشت.

هميشه اتفاقهايی که سالی يکبار تکرار ميشه مثل عيد،عاشورا،محرم،شب يلدا و... ترس منو بيشتر ميکنه .ميترسم از اينکه سال ديگه بيادو اون کسايی که دوستشون دارم ديگه نباشن  يا اون سال اتفاق های بدی بيفته .پارسال موقع سال تحويل انقدر گريه کرده بودم که تمام چشم هام پف کرده بود.وقتی مامان اومد تو اتاقم تا عيد رو تبريک بگه و ببينه چرا سر سفره نيومدم و با قيافه ی اشک آلود من مواجه شد گفت :مهشيد ،مامان،يعنی چی اين کارا ،بابا عيده ،چرا گريه ميکنی؟ بابام که پشتش اومد تو اتاق گفت ولش کن اذيتش نکن بزار بچم راحت باشه .مينو که منو بغل کرد گفت گريه نداره که امسال يه سال عاليه برات.سال موفقيته.درصورتی که  اون همه گريه مال اين بود که فکر ميکردم قبول نميشم و کل سالم تباه ميشه.به قول دوست عزيزی که خيلی قشنگ ميگفت:گريه خيلی هم خوبه ولی اسمش بد در رفته .برای من هم همون شد.

اينارو گفتم که بدونين چه قدر واسم اهميت دارين .همتون.

حامد عزيزم که تو تمام اين يکسال چه با شيطنتاش و چه با رفتاراش هميشه بهم روحيه ميداد.با دعا کردنش که مطمئن بودم وقتی ميگه دعا کردم درست ميشه . با طبع بلندش و استواری و صبرش تو اين يکسال حکم ستون زندگی منو داشت .و بودنش بهم آرامش ميداد.

                                  

سين اول:سيراب ترين باديه عطش که خودش حکم سبزه رو داره .دست دست

سين دوم:حامد در نقش سمنو به علت تشابه رنگ

سين سوم:  آقا نيمای چلوکباب هم که سماغ ميارن .آره دستت درد نکنه بزار همون جا .

 

سين چهارم: خاله زهرا و فاطمه و آسمون خاطرات عزيزم که حکم سنبل رو دارن

سين پنجم: سارا و پريسا که سيب های سفره هستن گرچه به هلو بيشتر شبيهند.

 سين ششم: علی تو سکه بشو که کارو بارت ايشالا سکه شه شايد مسبب خيرم شدم ،امسال زن گرفتی .

وسين هفتم: دست دست .سجادددددددددددددددددددددددد. دست دست .انقدر اين بچه شيطونی کرد که مجبور شديم اسباب بازی بديم دستش که ديگه سفره رو به هم نريزه و دست تو تنگ ماهی ها نکنه و قصد قتل عامشونو بکنه . زياد نگاه نکن چشم ميخوره بچم

مريم و امير که ماهی های عشقولانه هستن به علت تشابه عشقولانه ای .

مداد سفيد و خاکستری که دوتا تخم مرغ رنگی ميشن .چون تخم مرغ پروتيين داره .اينام برا من حکم پروتيين دارن چند وقت نبينمشون کمبود ميارم.

داداش اکبر هم که زورش زياده آينه رو نگه ميداره .

جوادم که از تبريز زحمت شيرينی و شکلاتای خوشمزه رو ميکشه تا همه بخورين و کپل شين .

 

مونای عزيزم هم که بسيار مجری توانايی هستن  مجری گری جشن رو بر عهده دارن

خوب ديگه همه برن سر پست هاشون تا سال تحويل نشده . کسی جانمونده که؟  نينام چون يه مدته طولانی نبوده ظرف ميشوره .هرکی مونده بگه  بفرستمش کمک نينا ظرف بشوره .

آهنگ وبلاگ هم برا اين تغيير کرد که واقعا در وصف شماهاست .واقعا دنيا ديگه مثل شما ها نداره.

يادمون باشه همديگرو سال تحويل خيلی دعا کنيم .لطفا منم تو خونه تکونيه دلاتون دور نريزين . سال خوبی داشته باشين .نميگم عيدتون مبارک .چون ما عيد نداريم .اربعين سالار شهيدانه ولی نو شدن سالتون و حضور بهار مبارک.