سلامممممممممممممممممممم

گفتم اولين پست که حرفای خودمه رو در سال ۸۵ با جشن و شادی شروع کنيم.اما نميدونم چه جوری بگم که لايق باشه.  

از هرکی نشونی و آدرسشو پرسيدم گفتن دلتنگه.پیش خودم فکر ميکردم چرا دلتنگه ؟ مگه چی شده؟ رفتم و رفتم .پيداش کردم........ ولی همه چيز ديدم ،جز دلتنگی . شايد اسمش برا اين دلتنگه که دلت واسش تنگ ميشه يا شايد چون بودنش دلتنگياتو رفع ميکنه. يا شايد....

اما يه کلبه ،گلی اما از يه قصر بهتر. محقر و ساده اما پر رونق.کوچيک ولی قد يه دريا .با خودم ميگفتم چرا گل؟ اين همه وسيله مگه عصر حجره! اما يه موقع هايی  ارزش گل انقدر بالا ميره که حتی به عرش ميره .

سه سال گذشت .هنوزم گليه ولی هنوزم دوست داشتنی. هيچ وقت فکر کردی چه قدر زود وبلاگا از هم میپاشه . انگار نه انگار يه روزی يکی  توش يا علی گفته و شروع کرده.

 

يه سال که ميشه هممون خسته ميشيم و ول ميکنيم وميريم . بهونمونم اينه که درس داريم و کار داريم يا حوصله نوشتن نداريم . سه سال خيليه .يه عمره.سه سال بی وقفه،محکم و استوار. حالا سه ساله شده .  با سه تا شمع کوچولو مثل خودش.

دلتنگ عزيزم برقراری و پابرجايی هميشگيت آرزوی هميشگی منه.

اين عکسم ماله يه سالگی دلتنگه .گفتم تجديد خاطره بشه .اين که نارنجی پوشيده دست داره تکون ميده سجاده . بغلش داداشش سيناست .که خيلی به هم شبيهن. اون زرده هم يه آدم سيريش بود که خودشو انداخت تو عکس. اين نارنجيه که کلاه زرد داره هم حامده  اون شب انقدر خورده بود داشت ميترکيد .ببين دستش رو دلشه به زورم داره ميخنده منم که مشخصه ديگه  هميشه به فکر شکم و خوراکی. تو عکسم معلومه(متوجه تناسب اندامی که بين من و حامد هست شدين ). راجع به پاپیونايی هم که زديم به سر سجاد بماند حالا .گير ندين.

 به اميد روزی که تولد عروسی صاحبتو جشن بگيريم

ووووووووووووووووووووووو حالا مهم تر اينکه تولد آبجی مريمم هستتتتتتتتتتتتتتت. وای خدای من . اين يکيو ديگه من از عهدش بر نميام .انقدر گله که کل اينجارم جشن بگيرم کمه. تولد تو تولده ديگه . مريم عزيزم اميدوارم امسال بهترين سال زندگيت باشه .خيلی دوستت دارم.. به داداش امير گل خودمم تبريک ميگم  آخه تولد عشق آدم از خود آدم واجب تره من ميدونم