ااااااااااااا چرا نميرين؟وايييييييييييييييييييييييييييي.راست ميگيييييييييييي.نههههههههههههههههههه.الهي بگردم .كي ؟ آخه چرا؟ واي نهههه.الهي بميرم......

اينا جمله هايي بود كه منو از اتاقم كشوند بيرون تا بفهمم چرا مامان اين حرفارو ميگه.

ميترا اينا  فردا شب عروسي دعوت بودن . يكي از فاميل هاي خيلي دور شوهرش.با تعجب اومدم بيرون .گفتم مامان چي شده ؟ گفت هيچي. حرفو عوض كرد . دوباره با استرس پرسيدم چي شده.ميخواست نگه .آخه چند ساعت بعدش من امتحان داشتم .ميخواست مثلا ناراحت نشم.

بگو مامان چي شده؟ كي تصادف كرده؟

اصلا نميتونستم باور كنم .عروس و داماد فردا شب. واي خدا نه

.داماد ميره تبريز تا پرشياي دوستشو بگيره و بياره  كه گل بزنه واسه فردا شب . عروسم ميبره . تو راه برگشت تصادف ميكنن. داماد در جا ميميره .عروسم كه الان تو بيمارستانه.

انقدر از صبح تا حالا تو شوكم كه نگو. چيزي كه منو ديوونه تر كرد اين بود كه ميگفتن اينا 15 سال بود همديگرو ميخواستن. ميتوني تصورشو كني ؟ 15 سال . به گفتن يا نوشتن آسونه ها.

 طرفو ميبيني يه سال و چند ماه با يكي بوده  بعد اينكه رابطشون به هم خورد و با اينكه  ميدونه كه طرفش خوبه و گاهي اوقاتم با هم ميچتن داره ديوونه ميشه  اسم خودشم مثلا گذاشته .... .ولي اينا چي. بعد 15 سال به عشقت برسي اونم اينجوري بشه.

باورت شايد نشه ولي امروز از ته دل از خدا خواستم كه عروس رو هم خدا زنده نگه نداره . برا اطرافيان خيلي سخته . داغ فرزند خيلي سنگينه ولي داغ عشق آدم از اونم سخت تره . من خودم اگه بودم يه لحظه دووم نمي آوردم. خدا چه قدر آدمو سخت امتحان ميكنه . خدايا تو كه ميدونستي اينجوري ميشه .خوب اينا كه 15 سال به هم نرسيده بودن اگه قسمتشون نبود پس چرا دوباره سر راه هم قرارشون دادي.خدايا چه قدر درك حكمت هات سخته.

فكرشو بكن . يه خونه ي كوچولو .با يه عالمه جهاز . چيزاي نوي نو كه چند روز پيش چيدن .ميوه هايي كه مال عروسي پسر آدم باشه ولي به  ختمش  برسه.چه قدر تو راه برا هم از آينده گفتن .از عشقشون .از موندگاريش.كدومشون فكر ميكردن چند دقيقه بعد ديگه يكيشون نيست.

واقعا چرا ماها  قدر كسايي كه دوستشون داريم يا دوستمون دارن رو نميدونيم .دستي دستي خيلي موقع ها سر چيزاي  بيخودی اوقات تلخي ميكنيم.همديگرو ميرنجونيم .دل همو ميشكنيم .اما غافل از اينكه هميشه برا دوست داشتن و با هم بودن ديره. ممكنه دقيقه اي وجود نداشته باشه تا معذرت بخواي .يا بگي پشيموني. ممكنه لحظه ي ديگه اي نباشه كه بتوني بگي دوستت دارم.

خدايا بازم مثل هميشه ميگم حكمتتو شكر. اگه اين دختره  رو به حكمتت زنده نگه داشتي  خودت بهش صبر بده . يه صبري كه واقعا بزرگ باشه .يه صبر زينبي بهش بده.اگر هم كه حكمتت ايجاب كرد كه ببريش حتما تو اون دنيا هم عشقشونو نگه ميدارن.

خيلي از اين چيزا اطراف ما هاهست .چه قدر خوبه كه ازشون درس بگيريم.برا داماد حتما فاتحه بخونين.برا عروسم دعا كنين .حتما .ببخشيد بچه ها نميخواستم انقدر ناراحتتون كنم ولي يه موقع هايي لازمه آدم بعضي چيزا رو بشنوه تا شايد بيشتر به اطرافش نگاه كنه. قدر لحظه هاتونو بدونين چون هميشه ديره، هميشه

 ميخواستم تا يه کم درسام سبک شه آپ نکنم ولی خيلی فکرمو مشغول کرده بود بايد حتما اينجا که دفتر خاطراتمه مينوشتم .امتحان امروزم افتضاح شد . دست بالای بالا حساب کردم۵/۵.معذرت نميتونم بهتون سر بزنم .جبران ميکنم .حتمااااااااااااااااا. واسم دعا کنين