تا حالا به گریه هات فکر کردی ؟

اشک هاتو حس کردی ؟

 تا حالا لمسشون کردی؟

هیچ وقت به حس اشک ها فکر کردی؟

وقتی خیلی ناراحتی، اشک میریزی، اشک از روی غم .یه وقت هام انقدر خوشحالی که اشک میریزی  اونم از روی شادی . ولی در دو صورتش یه باری رو دلته که میخوای برشون داری.

هیچ وقت حس کردی وقتی از غم گریه میکنی حس میکنی قلبت به درد میاد ولی این درد کم کم سبک میشه . با هر قطره ی اشک  اون باره هی کم و کم تر میشه.

دیدی  اولین قطره ی اشکی که جاری میشه آروم و آهسته از گونه هات پایین میاد  و میریزه رو زمین. بعدی سریع تر میشه. سریع تر و سریع تر. انگار با هم دنبال بازی میکنن. انگار هر کی میخواد زود تر از دیگری بریزه زمین.

تا حالا فکر کردی اشک ها چه حسی دارن؟ تا حالا به این فکر کردی که اشک ها چه قدر خوشحالن؟

هر اشکی که میریزه یه ذره از اون باره روی دلت کم میشه. اشک خوشحاله که از غم هات کم میکنه. اما قطره ی اشک اول انقدر امید نداره که خیلی کاری از دستش بر بیاد واسه همین آهسته میاد و میره ولی اشک آخر انقدر سریع میاد  که حتی راه گونه هارو هم طی نمیکنه و با عجله خودشو پایین پرت میکنه.

وقتی پایینو نگاه میکنی یه مجموعه ی خوشحال میبینی که خیلی زود خشک میشن و میمیرن اما خوشحالن از اینکه آرومت کردن هرچند خودشون میمیرن.

دیدی وقتی کسی گریه میکنه بی اختیار طرفش میری و بی هیچ سوالی دستاشو میگیری و اشک هاشو از رو گونه هاش پاک میکنی . میدونی چرا؟ چون دلت میخواد زود زود  اشک ها بمیرن.

میدونی وقتی خیلی گریه میکنی دلت میخواد بخوابی . یه خواب عمیق . چند دقیقه ایی حس خوبیه . انگار میتونی چند لحظه به چیزی فکر نکنی . میتونی چند لحظه رویا نداشته باشی

به خوشحالی اشک هات فکر کن. گاهی اوقات دلت میخواد واسه اشکاتم گریه کنی .مگه نه؟