سلام يه سلام عجيب .

کامپيوترم هميشه موقع های خيلی خاص قاط ميزنه  و غير قابل استفاده ميشه. مثل اين چند روز که ويروسی شده و  بعد از چند دقيقه وصل شدن برق مانيتور ميره و تا چند ساعت روشن نميشه. از ديروز خودمو کشتم نشد بيام. ميخواستم فردا برم کافی نت. ولی الان يه آن چشمامو بستمو از خدا خواستم به اندازه ی يه آپ ديت کردن کمک کنه . انگار شب تولدم  خدا ميخواد يادم بندازه که اگه مثل نينی پاک بشی هميشه دعات مستجابه .

امشب ساعت ۱۲ شب من متولد ميشم. اما ۲۰ سال گذشت. هيچ وقت هيچ تصوری از ۲۰ سالگيم نداشتم.انگار ۲۰ سالگی هميشه تو روياهای من گم بود. هرچی که بزرگتر ميشدم   از حرفای ديگران که ميگفتن دهه ی ۲۰ دههی تلاشه و دهه ی تصميمات مهمه  سعی ميکردم واسه خودم يه تصوير ذهنی از ۲۰ سالگی بسازم. اما هيچ وقت نشد .

حالا امشب بهش رسيدم. بدون هيچ ذهنيتی . ميتونم بگم عجيبه . شايدم دوست داشتنيه . ولی ميدونم هرچی هست سخته.

دهه ی ۲۰ سالگی  دهه ی تکميل تحصيلات ، دهه ی  کار ، دهه ی استقلال ، دهه ی ازدواج شايدم موهبت مادر شدن.

تک تک اينها ميتونه تو دهه ی ۲۰ سالگی اتفاق بيفته. تک تکشون عجيبن.حتی بعضی هاشون باور نکردنی . انگار يه مسيوليت بزرگ رو دوشم دارم حس ميکنم. نميدونم چرا حس ميکنم بزرگ شدم. تا حالا همچين حسی نداشتم. حس بزرگ شدن دارم. حس خدافظی با بچگی کردن ها

اولشم گفتم خيلی نميتونم چيزی بگم انگار کلی حرف درونمه  که نميشه نوشت  فقط اينو ميدونم که ۲۰ سالگی هر آدمی براش يه نقطه ی عطفه. پس بايد به شايسته ترين صورت جشن گرفته شه.

منم امسال با شکوه ترين جشن رو هم تو عالم مجازی و هم تو عالم حقيقی برای خودم ميگيرم تا هميشه يادم بمونه که  چقدر هدفمند و با اراده وارد  دهه ی ۲۰ سالگی شدم. و بهترين و عالی ترين دهه رو برای خودم و عزيز ترين هام می سازم

اندر برکات تولد من در عالم حقيقی:

مينو امروز امتحان داشته. ميترام تا دير وقت مطبه. تا ميرسيدن اينجا ميشد فردا صبح. رو همين حساب  به پنج شنبه ی اين هفته اگر خدا بخواد موکول شد. و امشب به يه شام ساده ی سه نفره و چند تا عکس و بادکنک ختم شد.اينم عکسشه. ابتدا عارضم که کلی توسط مامی خانوم سرزنش شديم که چرا زمين انداختی مگه زمين جای غذا خوردنه. خوب چی کار کنم ميخواستم سادگيش چند برابر بشه. ببخشيد اين عکسو اينجا ميزارم ولی ميخواستم سادگی سه تايی بودن رو شما هام ببينين وهم برای خودم بمونه. شايد سال ديگه ديگه اين جمع سه تايی نباشه. هيچ کس آينده رو نميدونه.

سفره  ي سه نفري ما

تولدت مبارك مبارك مبارك
تولدت مبارك

رو سقف اين اتاقت
يه عالمه ستاره
مخوايم تولدت رو جشن بگيريم دوباره ه ه ه ه

فشفشه هاي روشن
بادكنكاي رنگي
همگي باهم بخونيم
آخه تو چگده گشنگي
آخه تو چگده گشنگي

چگده گشنگي ا
از همه رنگي ا
لپتو بچشم ا
بچه گشنگم ا

هوشدورودو هوشدورودو
هوشدورودو هوشدورودو

حالا حرف منو گوش كن
فوت كن فوت كن فوت كن
شما رو خاموش كن
فوت كن فوت كن فوت كن
شما رو خاموش كن
يك دو سه
به به چه كيك خوشمزه اي
لپتو بكشم الهي!

 پارسال تولدم با تولد حضرت فاطمه مقارن بود و امسال  با اول رجب .خيلی واسه خودم ارزشمنده

فلیپ فلاپ:من برا تمام لينکام تولد گرفتم و ميگيرم. برا تمام کسايی که دوسشون دارم. اما تا حالا هيچ کس اين کارو برای من نکرده بود. امسال که بچه های دهات برام تولد گرفتن . حتی قبل اينکه خودم اينجا رو آپ کنم ، اصلا نميتونم بگم حسم چی بود . يه حس عجيب بود. عين ۲۰ سالگی.فقط ميتونم بگم با همه ی وجودم ذوق کردم. احساس کردم يه جورايی منم برای بقيه مهمم.بد جوری اشکم در اومد. از اينجام از ابوذر عزيز و همه ی همکاراش با همه ی وجودم تشکر ميکنم که واقعا برام خاطره ساختند