روزا چقدر سریع میگذرند.میرن و میرن. انگار مثل بچه ها با هم دنبال بازی میکنن.بچه ها خسته میشن ولی روزها میرن و میرن.تاآخرش.

امسال سال دوم بود. سال دیگه سه چهار پنج ......بزرگ میشه مدرسه میره دانشگاه میره ازدواج میکنه بچه دار میشه  اما اینو بدون که تو تمام این سالهل که ثنا این مراتب رو طی میکنه تو از یاد ما نمیری.

هرسال تولد ثنا یادمون میمونه  حضورت  دلگرمی هات   و چهره ی دوست داشتنیت

مامان بزرگ دوسالگیت مبارک و ثنای عزیزمان دوسالگی تو هم مبارک.

خدا همیشه گفته سختی و آسونی قرین همن مثل شما دوتا که تا ابد قرین هم تو دلم میمونین.

مامان بزرگ   برای نوه ات دعا کن.خیلی   تا میتونی.مثل همیشه که دعاهات آرامش روز امتحانم بود. برای همه چیز دعا کن.هم برای من هم برای بقیه.چون من به دعای تو ایمان دارم

والا این بهترین عکسی بود که پیدا کردم. یه لحظه یه جا بند نمیشد که ازش عکس بگیریم. اینجام یه لحظه حواسش رفته به تلویزیون.شکارلحظه بوده ها

دوخت لباس از خاله مهشید. اهن اهننیشخند