آنگاه گفت با ما از عشق سخن بگو:

پيامبر سر بر آورد و نگاهی به مردم انداخت و سکوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدايی ژرف و رسا گفت :آن زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او برويد،هرچند راه او سخت و ناهموار باشد.و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد. هر چند که تيغ های پنهان در بال وپرش ممکن است شما را مجروح کند.وهر زمان که عشق با شما سخن گويداو را باور کنيد هرچند دعوت او روياهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد.و باغ شما را خزان کند.زيرا عشق چنان که شما را تاج بر سر می نهد به صليب نيز می کشد. وچنان که شما را ميروياند شاخ وبرگ شما را هرس می کند.آن چنان که تا بلندای درخت وجودتان بالا می رودو ظريف ترين شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند.همچنين تا عميق ترين ريشه های شما بالا ميرودوآن ها را که به زمين چسبيده اند تکان ميدهد.