خوب تقصیر من چیه دیگه یه مشت استاد ..........................................و...................و...............و..................(جا خالی به سلیقه پر شود .هرچه بدتر ما خوشحالتر .باتشکر) هر ترم هی مارو انداختن.

یه استاد داشتیم حرف جالبی میزد. میگفت میخوای کار کنی درس بخونی زندگی کنی یا هر چیز دیگه ایی جای بزرگ رو انتخاب کن.

واقعا که راست میگفت.مثل اینکه تو وقتی تو یه شهر کوچیک زندگی میکنی دست تو دماغتم کنی همه میفهمن.

دانشگاه ما هم کوچیک و تازه تاسیسه. برای همین هرکی فامیل و دوست و آشنا داره آورده بشه استاد. کم مونده خدمه هم بیان به ما درس بدن.

اینایی که سربازیشون می افته دانشگاه ما که از همه بدترن. این پسرا نمیدونم چه جوریه که بفرستنشون بهشت سربازی بگذرونن بیان بیرون میگن جهنم بود . استاد های سرباز هم تمام عقده های بچگیشونو سر ما خالی میکنن

من خیلی زور میزدم درسام پاس شه ولی خوب به علت کمی تا قسمتی بی در و پیکری هر ترم سه واحدو می افتادم.(ترمی یه درس).

ترم یک:

این ترمی بود که تقصیر خودم بود. خودمم قبول دارم. فیزیک 1 داشتیم. تقریبا مثل فیزیک پیش دانشگاهی. شب امتحان از بس خسته بودم گفتم ولش سادس بابا نخوندم. ولی چشمتون روز بد نبینه سوالا در حد پیش دانشگاهی ولی تصحیح استادش در حد دکتری!.نمره من شد 8 .ولی استادش واقعا جالب بود. حتی سر جلسه هم اومد گفت اگه کسی داره مشروط میشه به من میل بزنه من بهش نمره بدم.

خلاصه با کلی التماس ما افتاده ها که کم هم نبودیم یه امتحان دیگه و پاس شدیم.اما امان از ترم های بعد

ترم دو:

یه استاد داشتیم درس معادلات دیفرانسیل. واقعا عجیب بود. دیوونه ی دیوونه .اصلا نمیتونستی حدس بزنی چه رفتاری نشون میده .یه وقت حالش خوب بود که هیچ بد بود که وای وای.

خدا شاهده همیشه سر کلاسش می لرزیدم. از ترسش نصف کلاس حذف کردن.اونم روز امتحان از تعداد حذفی ها خیلی خوشش اومد به همه گفت افتاده ها حذف کردن .رو لجبازی با اونا میخواست همه رو پاس کنه.

منم که کلا اعتماد به نفسم صفره اومدم بیرون فکر کردم در حد دو نوشتم. گفتم این که دیوونست یه هو میگیره 2 میده مشروطم 100%. منم رفتم بهش گفتم استاد من خیلی بد نوشتم یه 9 به من بدین مشروط نشم .اونم نه گذاشت و نه ورداشت همه رو پاس کرد. یعنی هر گوسفندی که سر جلسه بود به جز من.

بعدا هم به بچه ها گفته بود من میخواستم همه رو پاس کنم اون خانوم خودش اومد گفت منو پاس نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه شما بگین آدم این قدر بد شانسسسسسسسسسسسسسسس

ترم سه:

کم کم فکر کنم باید دستمال بگیرم تو جمع. بابا اشکاتو پاک کن.

یه استاد ریاضی مهندسی داشتیم انگار لذت میبرد از انداختن. میگفت شما ها هیچی بلد نیستین. یه کسایی رو انداخت که آدم باورش نمیشد. حیف اون همه وقت که رو کار عملیش گذاشتم.

لیست نمره ها نگاه میکردی واقعا خنده دار بود. 9 9 9 9 9 یه 10 دوباره9 9 9 9 9 9 9 9 9 یه 10.

تو جمع خودمون که حرف میزدم این میگفت من افتادم اون میگفت  من افتادم اون یکی میگفت منم. بعد خودمون به هم میگفتیم کی پاس کرد پس!

حالا بد تر میدونی چیه. ترم بعد کسی باهاش درس برنداشت. خیلی کم و کسایی که مجبور بودن .آقا هم ترم آخرش بود دانشگاه ما بود تمام نمره ها 18 19 18 19 18 19 .

خدا ازش نگذره واقعا .یکی بیاد بگه اگه شگرد تو انداختن دانشجو هست چرا تا ترم آخرت شد همه 18 19 شدن؟آیا واقعا سطح علمی بچه ها فرقی کرد ؟

ترم چهار:

مدارمنطقی. یه استاد بود برای این درس. عین سد بود. هیچ کس نمیتونست ازش رد شه. تقریبا 60 نفر بودیم امتحان دادیم یه کلاس 40 نفره از افتاده ها با التماس ترم بعد با ییه استاد دیگه تشکیل شد . وچند تا هم تابستون باهاش برداشتن که پاسشون کرد.یعنی از 60 تا حد اقل 50 تا رو انداخت.

کجای دنیا استاد این اجازه رو داره؟

ترم بعدش رفتیم مدیر گروهو التماس که تو این درسو بردار. اونم ارایه داد. 40 نفر با اون برداشتن  و کلاس حضرت والا خالی موند. آقا هم بهش برخورد و لج کرد. مدیر گرو هم که معلومه همکارشو به ما نمیفروشه. گفت سوالا مشترک برگه ها مشترک تصحیح میشه همه هم از ارشد و تستی  با چند تا تشریحی.

وای که بگم ایشالا هیچ وقت مثل اون روز برنگرده .با درس دادن اینا و اون سوالات. اینجوری سوال داد که نصف این کلاس بیفتن که دل آقا خنک شه. البته خدا معزه کرد این بار من پاس کردم

ترم پنج :

این از همه بدتر بود. کله گنده ترین مقام دانشگاه یعنی معاون دانشگاه شد استاد ما. یعنی علنا هر غلطی دلش خواست میتونست بکنه و کرد. من که واگذارش کردم به خدا. خدا شاهده بابام دیگه شرطی شده بود سه شنبه ها صبح از بس بهش میگفتم دعا کن.ناخوداگاه من سر کلاسش دعا میخوندم هی بهش فوت میکردم که پرش به پرمون نگیره .

33 نفر کل کلاس بود. انقدر حذف کردن شد تقریبا 20 نفر. از این 20 تا 3 تا پسر پاس کرد که خودشون اومدن گفتن ما رفتیم نمره گرفتیم.باید زبونشو بلد باشین.

با 3 4 تا دختر که بالاترین نمره 12 بود. تا رییس دانشگاه رو هم رفتیم ولی به قول استاد ترم بعدمون میگفت آدم که از خودش شکایت نمیکنه. علنا یعنی قانون جنگل چون زورت میرسی هر کاری میخوای میکنی.

اون ترم کلی مشروط شدن فقط به خاط نمره ی والا حضرت. با 1.5  3 5 .دو تا 9 داشتیم که فعالترینم و بالاترین نمره های نیم ترم بودن. واقعا دلم برا اونا میسوخت.

یکیشون انقدر رفت پیشش و اومد آخر سر ترم بعدش برگشو کشید بیرون بهش گفته بود ااا این تویی .نمره ی برگتو خیلی خوب شدی ا ولی من الان کاری نمیتونم بکنم

 ترم 6:

والا اینو هنوزم حکمتشو نفهمیدم.سر جلسه قفل کردم .انگار یه نیرویی نمیذاشت هیچی یادم بیاد . خیلی حس بدی بود ذهنم خالیه خالی بود. همیشه وقتی اینجوری میشم یه حکمتی تو راهه. انقدر این افتادن غیر قابل باور بود که ترم بعد که با همون استاد یه درس دیگه برداشتم وقتی نمرمو پرسید همچین با تعجب گفت شما افتادی؟ که کل کلاس یه هو موندن. به خاطر اینکه انتظار نداشت شاگرد به اون اکتیوی بیفته.

به خاطر همین افتادن این ترم 13 واحد مجبور شدم باهاش هم نیاز کنم. پدرم در اومد تا پاس شد.این احمقانه ترین ریسک زندگیم بود

و حالا ترم 7:و پاس شدن تمام واحد ها . خدای مهربونم ممنونم به خاطر معجزات این ترم. واقعا اگر معجزه ی تو نبود امکان نداشت تمام 20 واحدم پاس شه. ممنونتم و همیشه یادم میمونه واسم چی کار کردی . تورو خدا ترم 8 رو هم بازم معجزه کن